قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4962
تاريخ الفي ( فارسى )
بردى به آن طرف روانه شد . به اتفاق بكتمر مذكور سودون را بهدست آوردند و نزد سلطان فرستادند . و در قلعهء اسكندريه محبوس شد . و سلطان در اين سال خواهر خود را به امير سودون حمزاوى نكاح كرد و جمعى را فرستاد كه جكم و نوروز و سودون طاز و قانىباى علايى را كه در اسكندريه محبوس بودند ، به ولايت شام بردند و هريك را در يكى از قلاع آنجا دربند كردند . و سلطان ناصر اراده نمود كه چند نفر از غلامان را كه با سودون طاز اتفاق نموده بودند ، به قتل آورد . بدين جهت غلامان اتفاق كرده نزديك بود كه فتنه حادث شود . و سلطان از اين رأى و عزيمت درگذشت . و بعد از چندگاه روزى غلامان به واسطهء آنكه مدتى بود كه علوفه به ايشان نرسيده بود ، جمعى از امرا را كه به قلعه درآمده بودند در ميان گرفتند و دروازههاى قلعه را بستند و سلطان كس نزد ايشان فرستاده آنچه طالب ايشان بود ، و اصل ساخته و آرام گرفتند . و اقبال خان ، حاكم دهى در اين سال به جانب گواليار كه به تصرف بيرم ديو « 1 » بود ، رفت . « 2 » و چون قلعه در غايت استحكام بود ، نواحى آن را تاخته مراجعت نمود و بعد از چندگاه بار ديگر لشكر به پاى همان قلعه برد و بيرم ديو بيرون آمده جنگ كرده و در حملهء اول شكست يافت و گريخت و باز به قلعه درآمد . و اقبال خان بار ديگر آن ولايت را تاخت و تاراج نموده به جانب دهلى مراجعت نمود . و آنچه در ولايت روم بعد از معاودت صاحبقران سانح شد اين است كه چون ايلدرم بايزيد گرفتار شد ، او را شش پسر بود : مصطفى چلبى ، سلمان چلبى ، عيسى چلبى ، محمد چلبى ، قاسم چلبى ( و موسى چلبى ) « 3 » . مصطفى در روز جنگ با صاحبقران ناپيدا شد و سلمان چلبى را امراى روم مثل [ چندرلىزاده ] على پاشا [ وزير اعظم ] و حسن بيگ و اسه بيگ سوباشى به روم ايلى ( روملى ) بردند و محمد چلبى به اماسيه رفت و عيسى به ايل قراى و موسى چلبى گرفتار شده به خدمت پدر بود . و بعد از فوت پدرش - چنان كه گذشت - صاحبقران او را رعايت كرده رخصت كرد « 4 » و موسى چلبى به برسا روان شد و عيسى چلبى را كه ايل قراى بعد از معاودت صاحبقران به برسا آمده بود ، از آنجا بيرون كرد و برسا را به
--> ( 1 ) . ش : يپرم ديو . منتخب التواريخ : بيرمديوبن برسنگ ( 2 ) . منتخب التواريخ ( ص 274 ) : « اقبال خان نواحى قلعهء گواليار را كه در فترات مغول راى هر سنگ به غدر از دست مسلمانان گرفته بود ، تاخته از دست بيرمدين بن برسنگ درآورده در ضبط خويش آورد . » ( 3 ) . از اضافات « م » است . منابع عثمانى براى او پنج پسر قائلاند ؛ به ترتيب سن : سليمان ، عيسى ، محمد ، موسى و مصطفى . ( 4 ) . امير تيمور هنگام بازگشت به سمرقند موسى چلبى را به حكمرانى سرزمينهاى پدرش منصوب كرد و به او كمربند و شمشير مرصع و يك صد رأس اسب داد .